اپرای آفرینش

وقتی کشیده صدایی نوای اپرایی را ترتیل می کرد، چه یادهایی که مرا زندگی نرویانید.

.......................................................

آدم
کنار جویی
خاک
به کناره ی جویی
گِل
سرشته به سبزینه ی گیاهی علفی
در کناره ی آبی
به جویی
آفریده شد

و بعد کلی نشست
و هی خندید و خندید
و خندید
و بعد نالید
که چرا می بایست اصلا گلی سرشته می شد.

آدمی ست دیگر
دمی که مزاج می خورد
دمی هم از مزاج می گیرد

وحال این حال را هزار فرقه ی فلسفی شان
تحسین و تبریک می گویند

........................................................


خرم شهر را آزاد کرد

صحنه اول: خرم شهر! را خدا آزاد کرد

بعضا به کشتن داده شدند و بعضی مردند و برخی شهید...که هستند و خواهند بود.
خوشا آنانکه به کشتن داده شدند و مردند و بعضا شهید.
خوشا کسانی که مرگ بی گلوله را ندیدند...که بغضشان بمیراندشان.
خوشا آنانکه جایمان را خالی نکردند ؛ که سینه مان ز درد نبودنشان و ز درد فواید بودنشان آتش بگیرد.
ولی کلا دمشان گرم....!


صحنه دوم:

بعضا به درک واصل شدند. دوزخ...
دوزخشان را عشق است.
خوشا آنان که ماندند و ز آتش نترسیدند و شمع گشتند.
ایستاده ایم چو شمع...مترسانید ز آتش هاتان...