اپرای آفرینش
.......................................................
آدم
کنار جویی
خاک
به کناره ی جویی
گِل
سرشته به سبزینه ی گیاهی علفی
در کناره ی آبی
به جویی
آفریده شد
و بعد کلی نشست
و هی خندید و خندید
و خندید
و بعد نالید
که چرا می بایست اصلا گلی سرشته می شد.
آدمی ست دیگر
دمی که مزاج می خورد
دمی هم از مزاج می گیرد
وحال این حال را هزار فرقه ی فلسفی شان
تحسین و تبریک می گویند
........................................................


