ما به خرداد پر از حادثه...بی خیال!
هر کسی گفت و گوئی دارد. با خودش.با نگاه خودش.با صدای خودش.با نگاههای بی صدای دیگرانه اش.و شاید هم صداهای بدون نگاه...
هرکسی روزانه به رنجی روانه می شود.رنجی که می برد که فقط برده باشد.!صداهای واژگونه می شنود که فقط شنیده باشد و راههای خاکی می رود که رفته....
هر کسی دنیایی دارد. که بی خویشتن خویش ، مجال خویشاوندی با دیگری ندارد.
........................
در دنیایمان به گفت می پردازیم که رنجی پدید آید و آنوقت صیغه ی مضارع گفت هامان را مدام از آن رنج در مخیله مان تکرار کنیم.
خرداد هم آمد.یعنی دارد می آید.
آرام آرام بر این کلید ها می کوبم که صدای زیرشان خبه گردد و خفتگی شبانه دوستانم نشکند.مداحی فاطمه را فریاد می کند.و پرچم های سیاهشان را و لباس هاشان را و عریانی نفسشان را می توان تصور کرد.
و اینکه از آن در که برون آیند ؛ لخته ی کثافت هاشان را می توانند تف کنند و به ریش دیگران غیر مومن بخندند که بهشتی شده اند و آنهای دیگر را عذابی سخت هولناک است.!
.........................
هر کسی صدایی می شنود. آنگونه که توان شنیدن دارد.
هرکسی فریاد می کند. آنگونه که توان فریاد کشیدن دارد.
هرکسی صدایی که می شنود را فریاد می کند.آنگونه که توان مبارزه کردن دارد.
.........................
و گاه دلت برای خودت تنگ می شود.
و گاه دلت برای کس دیگری...
و گاه دلت برای دلت..
و صدایت برای صدایت...
و گاه دلت را برای خودت تنگ می کند..آنکه دلش با همه ی آینه ها نسبت داشت!
بگذریم..
..............................................................

